سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
و ناگهان مرگ...

و ناگهان مرگ...


قرآن درباره زنده شدن مردگان فرمود " یومئذ یصدر الناس اشتا تالیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره ،در آن روز انسان ها به طور پراکنده زنده شده و به سوی میزان اعمال سرازیر می شوند."
و نامه اعمال به انسان داده می شود:
نامه اعمال هر انسانی رابه گردن او می آویزیم و روز قیامت به صورت کتابی بیرون می آوریم و او آن را گشاده می یابد.
و آدمی فریاد می کشد: ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیره ، و لا کبیره الا احصاها، این چه کتابی است که هیچ ریز
و درشتی را فرو گذار نکرده و همه را برشمرده است !
به او خطاب می کنند : اقراء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا، نامه اعمالت را بخوان کافی است خودت
حسابگر اعمالت باشی .
در آن رور بر دهان مهر می زنیم و دستان آنان با ما سخن گفته و پاهایاشن بر آنچه انجام داده اند گواهی می دهند،الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون .
امام سجاد (ع) از دعای ابو حمزه ثمالی می فرماید:ابکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا جاملا ثقلی علی ظهری انظر مره عن یمینی و اخری عن شمالی اذ الخلایق فی شان غیر شانی لکل امرء منهم یومنئذ شان یغنیه و جوه یومئذضاحکة مستبشره و وجوه یومئذ علیها غبره ترهقها قترة و ذلة.


                                      
می گویم به حالی که از قبرم سر برآورم ، در حالی که برهنه و ذلیلم . بارم ( بارگناه ) بر دوشم ، یک نگاه به طرف راست و نگاهی به طرف چپ (هیچ کس به فکر من نیست ).هر کس به فکر خود است . همه گرفتار و مشغول کارخودند. یک عده چهره هاشان خندان و عده دیگر غبار آلوده و غمگین و ذلیل .
 یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الی نصب یوفضون خاشعة ابصارهم ترهفهم ذلة ذلک لیوم الذی کانوایوعدون ،همان روز که از قبرها به سرعت خارج می شوند.
گویی به سوی بت ها می دوند، در حالی که چشم هایشان از شرم و و حشت به زیر افتاده وپرده ای از ذلت وخواری آن ها با پوشانده است . این همان روزی که به آن ها وعده داده شده بود.
حضرت زهرا (س ) به پیامبر (ص) عرض کرد:حالت مردم در روز قیامت چگونه خواهد بود؟حضرت فرمود: ای فاطمه ، هیچ کس به کس دیگری نگاه نمی کند، حتی فرزند به فکر پدر ومادر و آنان به فکر فرزند نیستند.
ابن مسعود از امیر المومنین (ع) نقل می کند: " در قیامت پنجاه موقف و محل بازرسی وجود دارد.نزد هر موقفی هزار سال با پرهنه و لخت و گرسنه و تشنه معطل می مانند. هر کس ایمان به خدا و بهشت و جهنم و حساب و کتاب روز قیامت داشته باشد و به پیامبر و قرآن ایمان داشته باشد، از گرسنگی و تشنگی نجات می یابند، و گروه گروه ازقبور زنده شده و به موقف می رسند و هرامی با امام خود همراه است ."
در نهج البلاغه فرمود: روز قیامت روزی است که خداوند اولین و آخرین انسان ها را برای حساب رسی دقیق جمع می کند و سختی ان روز به حدی است که عرق از بدن ها صحرای محشر را پر می گرداند.


نوشته شده در سه شنبه 27/10/90ساعت 12:2 صبح توسط نظرات ( ) |

                                                 



آنچه به طور صریح از فرمایش  قرآن کریم  استفاده می شود این است که بعد از به هم خوردن نظام این  عالم  و  نفخ صور ،  مردگان  جهت تعیین  سرنوشت  نهایی شان زنده می شوند،  گروه گروه وارد  صحرای محشر  که محل تجمع خلایق است، می شوند. و نفخ صوری که مردگان با آن زنده می شوند، نفخ دومی است.
پس آنچه که در مورد حشر انسان ها مسلم است این است که آنها در ظرف زمانی به نام قیامت و در مکانی به نام محشر یا به تعبیری صحرای محشر، جمع می شوند. حال زمان آن چه وقت است و مکان آن کجا است و...؟


درباره زمان قیامت از دیدگاه متون اسلامی مخصوصاً قرآن کریم هیچ شکی نیست که آگاهی آن مخصوص خداوند است و هیچ کس دیگری نمی داند.  امّا مکان قیامت کجاست آیا قیامت در همین زمین برپا می شود یا در زمین دیگری و یا اصلاً نه در این زمین و نه زمین دیگر بلکه در آسمان ها و یا آسمان های دیگر برپا می شود؟
پاسخ این پرسش هرچند به طور بسیار واضح و صریح در متون اسلامی نیامده است (البته تا آنجا که ما تتبّع نمودیم) ولی از ظاهر بعضی از آیات شریفه قرآن کریم و روایاتی که در ذیل آنها بیان شده اند، استفاده می شود که محل حشر انسانها زمین است نه جای دیگر. یکی از آیاتی که می توان گفت، نسبتاً این مسأله را واضح کرده است آیه (48) سوره ابراهیم است که اوصاف زمین و آسمان را در آستانه قیامت بیان می کند و می فرماید: «در آن روز (روز قیامت) زمین و آسمان، به زمین و آسمان دیگر تبدیل می شوند.»
 ابن عباس می گوید: «در زمین و آسمان کم و زیادی پدید می آید، پستی و بلندی های زمین، درختان و... نابود می شوند و زمین امتداد پیدا کرده وسیعتر می شود، زمینی به وجود می آید که خونی در آن ریخته نشده باشد و گناهی بر روی آن صورت نگرفته باشد؛ خورشید، ماه و ستارگان آسمانها نیز از بین می روند.»



دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی(ره)
مرحوم علامه طباطبایی (ره)  روایتی را از کتاب درالمنثور سیوطی نقل می کند که شفافتر از روایات گذشته است و آن اینست که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «زمین در روز قیامت مثل چرم دباغی شده کشیده می شود، آنگاه هر انسان فقط به اندازه جای دو پای خود جا دارد.»



نوشته شده در دوشنبه 5/10/90ساعت 10:31 صبح توسط نظرات ( ) |

مرحوم آیت الله سید مرتضی نجومی :


روزی علامه امینی به من فرمود : مدت ها فکر می کردم که خداوند متعال چگونه شمر را عذاب می کند و جزای آن تشنه لبی و جگر سوخنگی حضرت سید الشهدا (ع) را چگونه می دهد؟


شب هنگام خواب دیدم آقا امیر المومنین (ع) در صحرایی بسیار خوش آب و هوا روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستادم ، دو کوزه نزد ایشان بود فرمودند : این کوزه ها را بردار و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی فرمودند که بسیار با صفا بود ، استخری پر آب و درختانی بسیار با طراوت در اطراف آن بود که صفا و تلالو آب و شادابی درختان قابل توصیف نیست. کوزه ها را برداشته و به آن محل رفتم و آنها را آب نموده ، حرکت کردم تا به خدمت امیر المومنین باز گردم.


 


 


ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاد و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می شد دیدم از دور شخصی به من نزدیک می شود و هرچه به من نزدیک می شد هوا گرمتر می گردید گویی همه حرارت از آتش اوست.


در همان حال به من الهام شد که او شمر است وقتی به من رسید هوا به قدر گرم سوزان شده بود که قابل تحمل نبود


آن ملعون هم از شدت تشنگی در شرف هلاکت بود ، رو به من نمود که از من آب بگیرد من مانع شدم و گفتم :


اگر هم بمیرم نمی گذارم از این آب قطره ای بنوشی.


حمله شدیدی به من کرد و من مقاومت می نمودم ، دیدم الان کوزه ها را از من می گیرد آنها را به هم کوبیدم کوزه ها شکسته و آب آن به زمین ریخت ، چنان آب کوزه ها تبخیر شد که گویی قطره ای آب در آنها نبوده است.


او که از من نا امید شد رو به استخر نهاد من بی اندازه غمگین شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بنوشد و سیر آب گردد ولی تا به استخر رسید آب استخر چنان ناپدید شد که گویی سالهاست یک قطره آب در آن نبوده ، درختان هم کاملا خشک شد. او هم از استخر مایوس شده بود ، از همان راهی که آمده بود بازگشت .


هرچه دورتر می شد هوا رو به خوبی و خوشی و درختان و آب استخر به طراوت و شادابی اول بازگشتند.


به نزد حضرت امیر (ع) برگشتم فرمود : خدا در عالم برزخ اینگونه آن ملعون را عذاب می کند و اگر یک قطره از آب آن استخر را هم می نوشید از هر زهری تلختر و از هر عذابی برای او دردناکتر بود .


نوشته شده در چهارشنبه 16/9/90ساعت 6:10 عصر توسط نظرات ( ) |



                                               معاد


«سپاس گزاری نعمتهای گذشته، نعمتهای آینده و زودرس را به دنبال دارد».


- «عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد».


- «اگر مردم به هنگام دعا کردن، خدا را با نام محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاک او، با نیت درست و با اعتقاد قلبی صحیحی بخوانند، که آنها را مصون دارد تا پیامبر را پس از مشاهده آن همه معجزات محکم و آشکار نافرمانی نکنند، خداوند با جود و کرم خود خواسته‌های آنان را می‌دهد.»


- «ای مردم! شما را به تقوای الهی سفارش می‌کنم و از (گناه کردن) برحذر می‌دارم ... در مدت عمر به سلامت و تندرستی جسم پیشی گیرید ... و از کسانی مباشید که بر گناه بندگان بیم دارند و خود از عقوبت گناه خویش آسوده خاطراند».


- «پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «هر که سنّت و روش نیکویی را به وجود آورد پاداشش برای او خواهد بود و نیز ثواب هر که تا روز قیامت بدان عمل کند بدون آن که از ثواب آنها هم چیزی کاسته شود.»


امام حسین(ع) در هنگام سفر به کربلا فرمود:


- «راستی این دنیا دیگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت کرده و از آن جز "نمی" که بر کاسه نشیند و زندگی ای پست، همچون چراگاه تباه، چیزی باقی نمانده است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی‌گردد؟ در چنین وضعی مؤمن به لقای خدا سزاوار است و من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی بینم. به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و مادام که برای معیشت آنها باشد پیرامون آن‌اند و وقتی به بلا آزموده شوند دینداران اندک‌اند».


- «غافلگیر کردن بنده از جانب خداوند به این شکل است که به او نعمت فراوان دهد و توفیق شکرگزاری را از او بگیرد».


- «گروهی خدا را از روی میل و رغبت (به بهشت) عبادت می‌کنند که این عبادت تاجران است و گروهی خدا را از روی ترس (از دوزخ) می پرستند و این عبادت بندگان است و گروهی خدا را از روی شکر (و شایستگی پرستش) عبادت می‌کنند و این عبادت آزادگان است که بهترین عبادت است».


- «برحذر باشید از ستم کردن به کسی که یاوری جز خداوند عزوجل ندارد».


- «جز به یکی از سه نفر حاجت مبر: به دیندار یا صاحب مروت یا کسی که اصالت خانوادگی داشته باشد».


- « از نشانه‌های دانا این است که سخن خود را نقادی می‌کند».


- «به راستی که مومن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آیینه خود، یک بار در وصف مؤمنان می‌نگرد و بار دیگر در وصف زورگویان، او از این جهت نکته سنج و دقیق است و اندازه و قدر خود را می‌شناسد و از هوش خود به مقام یقین می‌رسد و به پاکی خود استوار است».


- «بخیل کسی است که به سلام کردن بخل ورزد».


- «کسی که با نافرمانی خدا گرد کسی گردد، بداند آنچه را به آن امید دارد از دست رفتنی تر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد».


- «من از روی خودخواهی و خوشگذرانی و یا برای فساد و ستمگری قیام نکردم، بلکه قیام من برای اصلاح در امت جدم است و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و روش جدم و پدرم علی بن ابیطالب(ع) عمل کنم».


- «به جان خودم سوگند، امام و پیشوا نیست، مگر کسی که به قرآن عمل کند و راه قسط و عدل را در پیش گیرد و تابع حق باشد و خود را در راه رضای خدا وقف سازد».


- «هان ای مردم، پیامبر خدا فرموده است: کسی که زمامداری ستمگر را ببیند که حرام خدا را حلال می سازد و عهدش را می شکند و با سنت پیامبر(ص) مخالفت می ورزد و در میان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل می‌کند ولی در مقابل او با عمل یا گفتار، اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که او را با همان ظالم در جهنم اندازد».


- «رستگار مباد مردمی که خشنودی مخلوق را در مقابل غضب خالق خریدند».


در شب عاشورا فرمود: «من اصحاب و یارانی را بهتر از یاران خود ندیده‌ام و اهل بیت و خاندانی بهتر و با وفاتر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزای خیر دهد».


در مقام تسلّی به خواهر بزرگوارش فرمود: «اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و همه چیز رو به فناست، جز ذات پروردگاری که زمین را به قدرتش آفریده و خلق را برانگیزاند و همه به سوی او باز می‌گردند و او تنهای یگانه است».


- «بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود همه دنیا به یک نفر داده شود و یا یک فرد برای همیشه در دنیا بماند، پیامبران برای بقا سزاوارتر بودند... پس برای آخرت خود توشه‌ای برگیرید و بهترین توشه آخرت تقواست، از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید».


در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود: «وای بر شما چرا ساکت نمی‌شوید، تا گفتارم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه هدایت و رستگاری فرامی‌خوانم، هر کس از من پیروی کند سعادتمند است و هر کس نافرمانی‌ام کند از هلاک شدگان است، شما همگی نافرمانی‌ام می‌کنید و به سخنم گوش نمی‌دهید، آری در اثر هدایای حرامی که به شما رسیده و در اثر غذاهای حرامی که شکم‌هایتان از آنها انباشته شده، خداوند این چنین بر دلهای شما مهر زده است»


- «هر یک از دو نفری که میان آنها نزاعی واقع شود و یکی از آن دو رضایت دیگری را بجوید، سبقت گیرنده، اهل بهشت خواهد بود».


- «سلام کردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه از آن سلام کننده و یکی از آن جواب دهنده است».


- «هر کس رضای خدا را به غضب مردم بجوید، خدا او را از کارهای مردم کفایت می کند و هر کس خشنودی مردم را به غضب خدا بجوید، خدا او را به مردم واگذارد».


- «چیزی به زبانتان نیاورید که از ارزش شما بکاهد».


- «مرگ در راه عزت جز زندگی جاوید، و زندگی با ذلت جز مرگ بی حیات نیست».


- «حیله و نیرنگ نزد ما اهل بیت حرام است».


- «درباره حضرت مهدی(ع) فرموده: شما مردم، آن حضرت را به داشتن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مردم به او و بی نیازی او از مردم می شناسید».




نوشته شده در دوشنبه 16/8/90ساعت 6:57 عصر توسط نظرات ( ) |

                                                


هنگامى که انسان در حالت مرگ قرار مى گیرد، اگر از مؤ منان و صالحان و شیعیان باشد ملک الموت  با فرشتگان رحمت  با زیباترین صورت و خوشحال ترین قیافه با طبق هایى از گل ، بر او وارد مى شوند و وى را به بهشت بشارت داده و جایگاهش را به او نشان مى دهند. آنان مانند خدمت گزاران با ادب ، در مقابل محتضر مجسم مى شوند و اجازه ورود مى خواهند.
قرآن در این باره مى فرماید: ((کسانى که ایمان آورده و تقوا اختیار کرده اند، پیوسته در زندگى دنیا و آخرت ایشان را به نعمتهاى بهشت بشارت مى دهند و این بشارت پیروزى و رستگارى بزرگى براى انسان است )).


در جاى دیگر مى فرماید:
((کسانى که گفتند: پروردگار ما خداى جهانیان است و روى آن پافشارى کردند. ملائکه بر آنان نازل مى شوند و مى گویند: نترسید و محزون نباشید. بشارت باد شما را به بهشتى که به آن وعده داده شده اید)).
در برخى روایت ها درباره بشارت دادن فرشتگان چنین آمده است : هنگامى که فرشتگان بر محتضر وارد مى شوند و کنار او قرار مى گیرند. خداوند متعال ، پرده را از جلوى چشم او کنار مى زند و جایگاه او را به وى نشان مى دهد. انسان مى گوید: این کاخ ‌ها، باغ ها و درختان از کیست ؟ فرشتگان مى گویند: آنها متعلق به تو است . مى گوید: اگر متعلق به من است ، چرا مرا به آن جا نمى برید؟ مى گویند: اختیار با تو است . اگر مایل باشى ترا به آنجا مى بریم
در این هنگام ، طبق هاى گل بهشتى را مقابل بینى او قرار مى دهند. از بوى خوش آنها بسیار لذت مى برد و حالتى شبیه نعشه و خوابى لذت بخش به او دست مى دهد که در اثر آن ، تمام دردها و رنج ها و سختى ها از او برطرف مى شود و به دنبال بو کشیدن گل ها روح به آسانى از بدنش خارج مى شود.                                                                                                                                               
قرآن در این باره مى فرماید: ((اگر محتضر از نیکان و مقربان درگاه خدا باشد روح و ریحان (آسایش دائمى و گل ها) و نعمت هاى بهشت جاوید براى اوست .))
وقتى ملک الموت  با کمال ادب و احترام روح او را مى گیرد، فرشتگان رحمت  آن روح پاک را از ملک الموت  تحویل مى گیرند و در پارچه هایى از حریر مى پیچانند و به سوى آسمانها مى برند. به هر آسمانى که مى رسند فرشتگان آن آسمان ، با احترام تمام او را تشییع مى کنند تا بر خداوند عرضه نمایند.
سپس آن را برمى گردانند تا تشییع کنندگان و غسل دهندگان و نمازگذاران خود را ببیند و دفن شدن جسد خود را مشاهده کند. بعد از آن ، روح را به آسمان مى برند و در اعلا علیین (آن جایى که پرونده و روح نیکان مى باشد) جاى مى دهند.
در حدیث دیگرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است : هنگامى که خداوند از بنده مؤ من خود راضى شد. به ملک الموت مى فرماید: روح فلان بنده مرا پیش من آورید؛ زیرا وى را آزمایش ‍ کردم آن طور که او را مى خواستم یافتم .ملک الموت  با پانصد فرشته که همه آنان لباس هاى سبز پوشیده اند و به دست هر کدام شاخه هاى گل و زعفران است و نزد او مى آیند و هر کدام او را بشارتى مى دهند غیر از بشارتى که دیگران به وى داده اند مى گویند آماده شوید براى خارج کردن روح این بنده مؤ من.


نوشته شده در یکشنبه 18/11/88ساعت 12:15 عصر توسط نظرات ( ) |


گفته شد که : براى محتضر و کسى که در حال جان کندن است ((سکرات )) و مستى هایى است شبیه ((مستى )) شراب ، گاهى این ((مستى )) همراه با حسرت هایى است که بیشتر باعث ناراحتى و بدبختى انسان مى شود. حضرت امیر المؤ منین علیه السلام در این باره مى فرماید:
سکرات ((مرگ )) و تلخى جان کندن ، توام با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر محتضر هجوم مى آورد، مغز او را فشار مى دهد. در ((سکرات مرگ )) اعضاى بدن و دست و پاى انسان سست گردیده ، در برابر آن رنگ خود را باخته و رنگ از صورتش پریده ، سپس آثار ((مرگ )) در او فزونى مى گیرد و کم کم در وى نفوذ کرده ، بین او و زبانش جدایى افکنده و بدین ترتیب ((مرگ ))، زبان او را بند مى آورد.
او در میان خانواده خویش با چشم خود نگاه مى کند، با گوش خود مى شنود، در حالى که عقلش سالم و فکرش باقى است . او مى اندیشد و فکر مى کند که عمرش را در چه راهى نابود کرده است ؟! روزگارش را در چه راهى گذرانده است ؟! (در آن وقت ) به یاد ثروت هایى مى افتد که در تهیه در جمع کردن آن ها چشم خود را بر هم گذارده ، از حلال و حرام و مشکوک جمع آورى نموده و روى هم انباشته است . اینک گناه و تبعات جمع آورى و عوارض آن ها بر دوش او سنگینى مى کند و گریبانش را مى فشارد.
محتضر باید از آن ها جدا گردد و آن مال و ثروت را براى وارثین و دیگران بگذارد تا از آن ها لذت و بهره ببرند و سود بگیرند. لذت بردن و راحتى زندگى براى دیگران و سنگینى گناه و مسئولیت حسابش به دوش او در گرو حساب این اموال است و نمى تواند از چنین شرائطى خارج گردد!!
محتضر در حالتى که در بستر مرگ است انگشت ندامت و پشیمانى به دندان مى گزد، از وضعى که براى او به وجود آمده است ناراحت و در عذاب مى باشد. این ها به سبب آن چیزهایى است که هنگام ((مرگ )) برایش روشن مى گردد و چند لحظه دیگر ((مرگ )) گریبانش را مى گیرد.
او نسبت به آینده خود ناامید است و به چیزهایى که در زندگى به آنها علاقه داشته بى اعتناء است ، آرزو مى کند اى کاش این ثروتى را که باقى گذاشته و نسبت به آن حسادت مى ورزید مال دیگران بود و زحمت جمع آورى آن را دیگران کشیده بودند!
((مرگ )) به تدریج در بدنش نفوذ مى کند. بر اعضاء و جوارحش چیره مى گردد و کارش به جایى مى رسد که زبان و گوشش هماهنگ نیست . گوشش همچون زبانش از کار مى افتد. او در میان بستگان خویش است اما نمى تواند حرف بزند، زبانش از حرکت باز مى ماند، گوشش نمى شنود، چشم هایش به اطراف مى چرخد و پیوسته به صورت خویشانش مى افتد، حرکت زبان بستگان را مى بیند اما صداى کلام آن ها را نمى شنوند. ((مرگ )) نزدیک تر مى شود و چنگال آن تمام وجودش را مى گیرد! چشم هاى او همانند گوش هایش از کار مى افتد و روح از بدنش خارج مى شود، کار به جایى مى رسد که او در میان خویشانش همانند مردار مى شود! دیگر از او مى ترسند، از نزدیک شدن به او وحشت مى کنند. نه پاسخ گریه ها را مى دهد و نه پاسخ آنها که او را صدا مى زنند. بعد از آن جسدش را به عمق زمین منتقل مى کنند و او را تسلیم عملش مى نمایند و از دیدارش دست مى کشند.
نوشته شده در یکشنبه 24/8/88ساعت 12:33 عصر توسط نظرات ( ) |

  مؤ منان و نیکوکاران ، ظالمان و بدکاران ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا مى شوند و حالات متفاوتى دارند. یا تعبیر دیگر، نتیجه هاى اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه کم کم ظاهر و آشکار مى گردد.
موقع جان دادن مؤ منان ، فرشتگان رحمت ، با کمال مهربانى و لطف ، با اخلاق نیک و بشاشت براى قبض روح آنها و آنان را به بهشت بشارت مى دهند. قرآن در این باره چنین مى فرماید:
ععع الذین تتوفاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون
((پرهیزکاران کسانى هستند که ملائکه (قبض ارواح و فرشتگان رحمت ) روحشان را مى گیرند. در حالى که (از نظر عقیده و گفتار و کردار)، پاک و پاکیزه اند. به آنها مى گویند: سلام بر شما باد. (سلامى که نشانه سلامت و امن و امان است ) به خاطر اعمال نیکى که انجام مى داده اید داخل بهشت شوید)).
در واقع ، پاداش پاکى و تقوا چیزى جز این نیست که فرشتگان الهى با سلام و درود از ایشان استقبال کنند و آنها را به بهشت دعوت نمایند، دعوتى که آمیخته با لطف و محبت و احترام باشد!



ملایک از آنها چو گیرند جان
 بر آن ها گشایند اینان زبان
 چو پاکیزه ماندید ز اعمال زشت
 کنون پس در آیید اندر بهشت
 
در این جا ممکن است بهشتى که فرشتگان مى گویند داخل آن شوید، اشاره به بهشت برزخى باشد که مؤ منان ، بعد از قبض روح شدن داخل آن مى شوند و ممکن است اشاره به بهشت قیامت باشد که بهشت برزخى درهاى آن حساب مى شود.
((مقربین و مؤ منین نیکوکار هنگامى که در آستانه مرگ قرار مى گیرند در نهایت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند. خداوند درباره آنان مى فرماید:
فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنت نعیم و اما ان کان من اصحاب الیمین فسلام لک من اصحاب الیمین
کسى که در حالت احتضار و واپسین لحظات زندگى قرار مى گیرد اگر از مقربان باشد در نهایت راحتى و آرامش و روح و ریحان است ، و در بهشت پر نعمت جاى مى گیرد.
((اما اگر از مؤ منان نیکوکار اصحاب یمین باشند، (همان مردان و زنان صالحى که نامه اعمالشان به نشانه پیروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) به ایشان گفته مى شود: سلام بر تو از سوى دوستانت که از اصحاب یمین هستى .
پس مؤ منان نیکوکار هنگام ((مرگ ))، به راحتى و ناز و نعمت ، به آرامش کامل ، به رحمت و مغفرت از گناهان ، به آزادى از آتش دوزخ ، به بشارت به دخول در بهشت دست مى یابند.
با آمدن ((مرگ ))، پرده حجاب برداشته شده ، و ارتباطشان با محبوبشان نزدیک تر و روشن تر مى گردد، طبیعى است در آن حال فرح و سرورى بر روحشان غالب مى شود و در آن دم به زبان حال مى گویند:



حجاب چهره جان مى شود غبار تنم
 خوشا دمى که از این چهره پرده برفکنم
 چنین قفس نه سزاى چو من خوش الحانیست
 روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 راحت جان طلبم و ز پى جانان بروم
 خرم آن روز که پرواز کنم تا در دوست
 به هواى سر کویش پرو بالى بزنم
 چون بلال از ضعف شد هم چون هلال
 رنگ مرگ افتاد بر روى بلال
 جفت او دیدش بگفتا: و احرب
 پس بلالش گفت : نه نه و اطرب
 تاکنون اندر حرب بودم ز زیست
 تو چه دانى مرگ چون عیش است و چیست
 این همى گفت و رخش در عین گفت
 نرگش و گلبرگ و لاله مى شگفت
 تاب رو و چشم پر انوار او
 مى گواهى داد بر گفتار او
 گفت : جفتش الفراق اى خوش خصال
 گفت : نه نه الوصال است الوصال
 گفت : جفت امشب غریبى مى روى
 از تبار و خویش غایب مى شوى
 گفت : نه نه بلکه امشب جان من
 مى رسد خوش از غریبى در وطن
 گفت : اى جان و دل و احسرتاه
 گفت : نه نه جان من ، وادولتا
 گفت : آن رویت کجا بینیم ما
 گفت : اندر خلقه خاص خدا(41)


نوشته شده در چهارشنبه 24/4/88ساعت 7:0 عصر توسط نظرات ( ) |

 حال که حقیقت مرگ را فهمیدیم ، لازم است بدانیم : با این که ((مرگ )) یک امر حتمى است ، چرا اکثر مردم از آن در هراسند؟
اگر ((مرگ )) نیستى و فنا و انهدام نیست چرا بعضى از آن مى ترسند؟ چرا از مردن وحشت و خوف دارند؟ چرا نام ((مرگ )) و مردن که پیش مى آید ناراحت مى شوند و با چشم دیگرى به آن نگاه مى کنند؟ حتى از شنیدن نام ((مرگ )) کراهت دارند؟
بزرگان دین چند چیز را علت ترس از مرگ دانسته اند:
اول : این که وقتى انسان حقیقت ((مرگ )) را فانى شدن و از بین رفتن پندارد، از آن مى هراسد و از شنیدن نامش مى گریزد تا چه رسد به خود آن . ولى اگر حقیقت آن را، آن چنان که هست دریابد و بدان یقین کند ترسش ‍ مى ریزد و ((مرگ )) را جز کمال و ترقى چیز دیگرى نخواهد یافت و به آن عشق مى ورزد.
امیرالمؤ منین علیه السلام که حقیقت ((مرگ )) را به روشنى دریافته و معنى آن را درک کرده است چنین مى فرماید:
والله لابن ابیطالب انس بالموت من الطفل بثدى امه .


((به خدا سوگند که انس پسر ابوطالب به مرگ از انس به پستان و شیر مادرش بیشتر است .))
در مورد متقین و چگونگى علاقه آنها به مرگ در خطبه همام مى فرماید: اگر خداوند اجل و مدتى در دنیا برایشان تعیین نمى فرمود، از شوق ثواب و بیم عذاب حتى یک چشم بهم زدن نیز جان در بدشان قرار نمى گرفت
و همسر آن حضرت فاطمه زهرا (س ) ((مرگ )) خود را از خداوند مى خواهد و مى فرماید:
اللهم عجل وفاتى سریعا
((خدایا! هر چه زودتر مرگ را برسان .)) (و از این دنیاى پر درد و رنج مرا نجات ده و به آخرتى که جاوید است منتقل کن .)


دوم : دلبستگى به دنیا. ترس از((مرگ )) گاهى به خاطر دل بستگى به دنیا است ، انسانى که عمر خود را صرف تیمار بدن کرده باشد هنگام مرگ و انتقال روح به عالم جدیدى بسیار بیم ناک است ؛ زیرا او در لجن زار طبیعت غوطه ور بوده و با عالم جدیدى که بدان جا منتقل مى شود هیچ آشنایى ندارد. وى دنیا را منزل حقیقى خود پنداشته ، به آن خو گرفته و دلبستگى شدیدى پیدا کرده است ، از این رو هنگام احتصار و قالب تهى کردن ، حالت بسیار بدى او دست خواهد داد.
ولى همین انسان ، اگر در این عالم رشته ارتباط خود را با عالم آخرت محکم کند، به پروردگار میل و علاقه و محبت بورزد و با ساکنین حرم قدس الهى آشنا شود، به اهل بیت عصمت و طهارت تمسک جوید و همت خود را صرف دنیا نکند، با اشتیاق فراوانى به عالم دیگر منتقل مى شود و به محل خویش پرواز مى کند. نه تنها از ((مرگ )) نمى ترسید، بلکه آن را شیرین تر از عسل مى یابد.
سوم : تهیه نکردن توشه : سومین علت ترس از ((مرگ ))، این است که ما توشه راهى براى سفر آخرت آماده نکرده ایم و عمل نیکى انجام نداده ایم تا باعث نجات ما شود. اگر آخرت خود را آباد کرده و از پیش ‍ چیزى فرستاده باشیم و یقین بدانیم که آن جا در رفاه هستیم ، منزل و مکان آماده و آباد داریم ، چرا از ((مرگ )) بترسیم و وحشت داشته باشیم ؟
شخصى به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم آمد و عرض ‍ کرد: یا رسول الله ! چرا من از ((مرگ )) کراهت دارم ؟ فرمود: آیا مال و ثروتى دارى ؟ عرض کرد: بلى ، فرمود: براى قیامت خودت چیزى فرستاده اى ؟
عرض کرد: خیر، فرمود: به همین علت از ((مرگ )) مى ترسى و کراهت دارى
در مجلسى که امام حسن مجتبى علیه السلام حضور داشتند، صحبت از ((مرگ )) شد. شخصى عرض کرد: یابن رسول الله ! چرا ما از مرگ خوشمان نمى آید؟ فرمود: براى این که آخرت خود را خراب و دنیایتان را آباد کرده اید، از این جهت ناراحتید که از عمران و آباد به سوى خرابه و ویرانه منتقل شوید.


هم چنین کسى از اباذر پرسید: چرا ما از مرگ ناراحت و گریزانیم . در جواب گفت : چون دنیاى خود را آباد و تعمیر نموده و آخرت را ویران کرده اید. لذا خوشتان نمى آید که از عمران به خرابه روید.


قرآن مجید هم ، اعمال نادرست و خلاف مردم را که موجب کیفر و عذاب الهى است ، تنها عامل ترس از مرگ معرفى مى کند و مى فرماید:
ععع قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین و لا یتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین
(اى محمد) ((بگو: اى کسانى که یهودى شده اید! اگر مى پندارید که تنها شما دوستان خدا هستید نه دیگران ، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گویید، ولى آنان به سبب کارهاى نادرست و زشتى که انجام داده اند هرگز تمناى مرگ نخواهند کرد و خداوند به (اعمال ) ظالمان آگاه است )).
آرى ، کسانى از ((مرگ )) مى ترسند که عمرشان را در غیر طاعت خدا سپرى ساخته اند وگرنه افرادى که على گونه زندگى کرده اند همانند او به مرگ بیش از طفل به پستان مادر علاقه دارند.
نیز آن حضرت درباره آمادگى براى ((مرگ )) مى فرماید: کسى که واجبات را انجام داده و محرمات را ترک نموده است و مکارم اخلاق را داراست باکى ندارد که ((مرگ )) بر او وارد شود یا او مرگ حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: زیرک ترین افراد کسانى هستند که بیشتر به یاد ((مرگ )) باشند و خود را براى آن آماده نمایند
 


نوشته شده در یکشنبه 24/3/88ساعت 7:0 عصر توسط نظرات ( ) |

   امام حسن عسگرى علیه السلام نقل مى کند: پدرم امام هادى علیه السلام به عیادت یکى از اصحابش که در بستر مرض افتاده بود تشریف برد و دید آن مرد گریه مى کند و از ترس ((مرگ )) در جزع و فزع است .
فرمود: اى بنده خدا! تو از ((مرگ )) در هراس و گریه اى ، براى این که معناى ((مرگ )) را نمى دانى . بعد از آن فرمود: من از تو سئوالى مى کنم . جواب بگو!
اگر فرضا تمام بدن ترا چرک و کثافات فرا گیرد و از بسیارى این چرکها و کثافات و پلیدى هایى که در تو نشسته است در رنج و آزار باشى و در عین حال دمل هایى در بدن تو پدیدار شود و مرض جرب و سوداى خشک پیکر ترا فراگیرد و بدانى اگر حمام بروى و بدن خود را بشویى تمام این مرض ها و کثافات از بین مى رود و بدن تو پاک و پاکیزه مى شود، آیا دوست ندارى که به حمام روى و شستشویى بنمایى و تمام این چرک ها و آفات را از بین ببرى و از خود دور کنى ؟ یا آن که رفتن به حمام را ناپسند دارى و حاضر نیستى بدان جا، گامى نهى و با تمام این کثافات و آفات صبر مى کنى و مى سازى ؟
مریض عرض کرد: یا بن رسول الله ! دوست دارم به حمام بروم و تمام آلودگى ها را بزدایم و از خود دور گردانم .
حضرت فرمود: ((مرگ )) هم براى انسان مؤ من در حکم حمام و تطهیر و شستشو است ، آن چه از گناهانى که انجام داده اى و به واسطه طول مرض و سایر امور هنوز از بین نرفته و باقى است ، به واسطه ((مرگ )) تمام آنها از بین مى رود و از بدى ها و گناهان پاک و پاکیزه بیرون مى آیى .
اى مرد! بدان که چون بر ((مرگ )) وارد شوى و از این دریچه عبور نمایى از هرگونه اندوه و غصه و آزار و رنجى نجات یابى و در دامان هرگونه سرور و فرح و انبساطى قرارگیرى .
سخنان آن حضرت در مریض اثر کرد، دلش آرام گرفت و از طپش ایستاد. با نهایت خرسندى و نشاط چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرین تسلیم نمود


نیز از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نقل شده : از رسول خدا شنیدم که فرمود: مؤ من وقتى از دنیا مى رود، اگر گناهان او به اندازه گناهان همه اهل زمین باشد ((مرگ )) او باعث مى شود که همه آن ها بخشیده شود و از گناهان پاک گردد
نیز از امام صادق نقل شده : ((مرگ )) کفاره گناهان هر مؤ منى است . (مؤ من به واسطه ((مرگ )) تصفیه و تزکیه و تطهیر مى شود 


نوشته شده در پنج شنبه 24/2/88ساعت 7:0 عصر توسط نظرات ( ) |

  درباره ((مرگ )) و حقیقت آن : ائمه معصوم علیهم السلام نظراتى داده و هر کدام براى فهم مردم و تقریب ذهن به نحوى ((مرگ )) را تعریف کرده اند.
به امام صادق گفتند که : ((مرگ )) را براى ما توصیف کن . فرمود: ((مرگ )) براى مؤ من بهترین بوى خوش است که آن را جلوى بینى خود برده و کشد. لذتى تمام برده و به دنبال آن به خواب مى رود و تمام درد و رنج و ناراحتى او از بین مى رود.


و براى کافر مانند مارگزیدگى و عقرب گزیدگى یا سخت تر از آن است .
بعضى مى گویند: ((مرگ )) براى کافر از بریدن بدن او با اره ، و قیچى کردن با مقراض ، و کوبیدن با سنگ ، و گذاشتن میله وسط سنگ آسیا در چشم او و به گردش در آوردن ، سخت تر است .
هم چنین امیرالمؤ منین علیه السلام خواستند که : ((مرگ )) را براى ما توصیف کن . فرمود: ((مرگ )) چیزى است که به نعمت هاى جاوید، یا به عذاب هاى دائم بشارت مى دهد، یا چیزى مبهم و نامعلوم است . دوستان و مطیعان ما را به نعمت هاى جاوید و دشمنان و مخالفان ما را به عذاب دائم بشارت مى دهد، مرگى که مبهم و نامعلوم است . مربوط به مؤ منینى است که در گناه زیاده روى کرده اند، شاید به شفاعت ما برسند و از عذاب نجات یابند و شاید شفاعت ما شامل حالشان نشود و به عذاب گرفتار آیند و عذاب از سیصد هزار سال کمتر نباشد.


از امام حسن مجتبى علیه السلام پرسیدند: ((مرگ )) چیست ؟ حقیقت آن پیش ما مجهول است . فرمود:
((مرگ )) براى مؤ منان بهترین سرور و خوشحالى است (مانند وقتى که ) انسان را از زندان تنگ و تاریک و کثیف به باغ هاى سبز و خرم منتقل کنند و براى کفار مانند آن است که آنها را از باغ هاى باصفا و پر درخت و نعمت به سوى آتش سوزان انتقال دهند.(26)
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به اصحاب خود فرمودند: ((مرگ )) مانند پل است که از یک طرف آن عبور کنید و به طرف دیگر روید که این طرف پل ، ناراحتى و سختى و مشکلات فراوان باشد و آن طرف باغستان ها و کاخ ‌هاى مرفه و پرنعمت . آیا کدام از شما ناراحت است که از زندان تاریک و پر جانور به سوى قصرهاى عالى انتقال یابد.
((مرگ )) براى دشمنان ما، مانند کسى است که او را از قصرها به سوى زندان برند! همین طور جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
((الدنیا سجن المؤ من و جنة الکافر و الموت جسر هؤ لاء)) (مؤ منان ) الى جناتهم ، و (کفار) الى جحیمهم ))
دنیا زندان مؤ من و بهشت کافر است و ((مرگ ))، پل مؤ منان و دوستان ما به سوى بهشتشان و پل کفار به سوى جهنمشان است  


نوشته شده در دوشنبه 24/1/88ساعت 7:0 عصر توسط نظرات ( ) |


Design By : Pichak