+ پناه بی کسان (یکشنبه 26/3/1387 ساعت 10:0 صبح) مرحوم باقر بیرجندی در کتاب خود – کبریت احمر- نقل کرده است:
شبی را در حرم سیدالشهدا مشرف بودم. وقت سحر ( در عالم مکاشفه ) دیدم دو نفری به صورت های مهیب و عجیبی آمدند و زنجیری از آتش به دست آنها بود. بالای سر قبری که صاحبش را در همان روز دفن کرده بودند، رفته، جسد را بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش انداختند و گفتند: ای بدبخت! تو قابلیت دفن شدن در این زمین مقدس را نداری، و خواستند او را بیرون ببرند که به سوی قبر حضرت سیدالشهدا رو کرد و عرض نمود: « آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام! »
ناگهان دیدم در ضریح باز شد و حضرت امام حسین(ع) بیرون آمدند و به آن دو نفر رو کرده و فرمودند: « او را رها کنید! زیرا به من پناه آورده است. »
آن دو نفر نیز اطاعت کرده و زنجیر را برداشتند و رفتند.
نویسنده: لیلا + ریزش گناهان (چهارشنبه 22/3/1387 ساعت 10:0 صبح) یکی از جانبازان سرافراز دفاع مقدس در مصاحبه ای که به همت شبکه دو سیما ترتیب یافته بود، چنین حکایت می کرد:(نقل به معنا)... در شرایط سختی – در خط مقدم جبهه- قدم بر می داشتم، گفتم خدایا تنها به خاطر تو به اینجا آمدم، برای ریختن گناهان! قدم ها و پوتین هایم سنگین شده بود، به زحمت به جلو می رفتم، از بچه ها عقب مانده بودم برای وارسی پوتین ها نگاهم را به پایین انداختم، دیدم زیر پاهایم روی زمین نوشته: " الذنوب " ، " الذنوب " (= گناهاه )، بعد متوجه شدم گناهان به صورت دانه های سیاه رنگ از سمت راستم به زمین می ریزد... .
این برادر بسیجی که هم اکنون چند فرزند دارد، بر اثر انفجار مین از ناحیه دست صدمه دید و دو چشم و دو پای خود را در راه معبود خویش فدا کرد.
نویسنده: لیلا + پاداش خودداری از نگاه نامشروع (شنبه 28/2/1387 ساعت 10:0 صبح) یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط می گفت: با تاکسی از میدان سپاه پایین آمدم ، دیدم خانمی بلند بالا با چادر و خیلی خوش تیپ آنجا ایستاده، صورتم را برگرداندم و پس از استغفار او را سوار کردم و به مقصد رساندم. روز بعد که خدمت شیخ رسیدم - گویا این داستان را از نزدیک مشاهده کرده باشد – گفت:
« آن خانم بلند بالا که بود که نگاه کردی و صورتت را برگرداندی و استغفار کردی؟ خداوند تبارک و تعالی یک قصر برایت در بهشت ذخیره کرده و یک حوری شبیه همان... . »
نویسنده: لیلا + عذاب از قبرستان برداشته شد (پنجشنبه 15/1/1387 ساعت 10:0 صبح) نقل شده: زنی دختر خود را بعد از مرگ در خواب دید که به عذاب شدید گرفتار است. وقتی بیدار شد شروع به گریه کرد و از خدا می خواست که عذاب او را برطرف گرداند.بعد از یک شبانه روز او را بار دیگر به خواب دید که خوشحال و مسرور است و در باغ های بهشت به سر می برد.
از او سوال نمود: ای دختر! دیروز در عذاب بودی ولی امرورز تو را در بهشت می بینم؟ جواب داد: ای مادر! من به واسط? گناه و معصیت در عذاب بودم اما امروز شخصی از این قبرستان گذشت و چند نوبت صلوات فرستاد و ثواب آنها را بر اهل قبرستان هدیه کرد، خداوند به برکت آنها عذاب را از اهل قبرستان برداشت و به جای آن از باغ ها و نعمت های بهشت عنایت فرمود.
نویسنده: لیلا + چهار طایفه که عذابشان شدید است (پنجشنبه 16/12/1386 ساعت 10:0 صبح) امام صادق از پدر گرامیش نقل می کند که فرمود:
چهار طایفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شدیدشان اهل جهنم را اذیت و آزار می دهند، در جهنم از ماء حمیم می نوشند و صدای واویلایشان بلند می شود. بعضی از اهل دوزخ به بعضی دیگر می گویند: گناه اینان چیست که عذابشان اینقدر شدید است که ما را هم اذیت می کند؟
یکی از این چهار طایفه : در تابوتی از آتش، معلق و آویزان است.
طایفه دوم: امعاء و احشایشان روی زمین کشیده می شود.
طایفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاری است.
طایفه چهارم: گوشت بدن خودش را می خورد.
آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابی که موکل بر اینان است می پرسند که: تقصیر و گناه طایفه اول چیست؟
می گوید: این شخص وقتی مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصیت به ادا و وفای دین کرد.
سپس می پرسند: گناه طایفه دوم چه بوده است که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذیت می کند؟
می گوید: او کسی است که از بول اجتناب نمی کرده که کجا بریزد و کجا ترشح کند.
می پرسند: گناه طایفه سوم چیست؟
می گوید: او کسی است که حرفهای بد و خبیث می زده و به مردم نسبتهای ناروا می داده.
آنگاه می پرسند : طایفه چهارم چه گناهی کرده اند؟
می گوید: آنان با غیبت و سخن چینی ، گوشت مردم را می خورده اند.
نویسنده: لیلا + چرا جهنم آفریده شد؟؟! (دوشنبه 22/11/1386 ساعت 10:0 صبح) چرا خدای رحیم جهنم را آفرید؟ مگر نه این است که خداوند قادر و رحیم است، چه مانعی داشت که اصلا درب جهنم را ببندد و همه را به بهشت ببرد؟
این اشتباه ناشی از بی خبری از دستگاه حکمت و آفرینش است ، اگر سلطانی سفر? عامی که درآن انواع طعام ملوکانه است پهن کند تا همه بیایند و بخورند، بعضی همراه خود، سگ و خوک و الاغ و گوسفند بیاورند ، اگر این حیوانات را راه ندهند به آنها ظلمی نشده ، بلکه سگ را استخوانی و الاغ را مشتی جو و گوسفندی را علفی بس است ، اما راه دادنشان به این مجلس عام ظلم به دیگران است.
این را بدانید که کفار از حیوانات هم پست ترند ، کسانی که نور ایمان در دلشان نتابیده ، کسانی که از سگ پست ترند، چطور می شود آنها را در مهمانخانه ای که اهل ایمان و سلاطین واقعی هستند جای داد؟ آنهایی که از آیات الهی کور و کرند اگر پهلوی مومن جایشان دهند آیا به مومن ستم نشده؟ البته چرا.
موضوع دیگر آنکه حیوان از انواع غذاهای انسانی لذت نمی برد این کافر که از حیوان پست تر است ذائقه مومن را ندارد تا انواع مزه ها را در یک خوراک و در یک لحظه بچشد.
نویسنده: لیلا + رسیدن سنگی پس از 70 سال به قعر جهنم (پنجشنبه 20/10/1386 ساعت 10:0 صبح) امام صادق از پیامبر اکرم نقل می کنند که فرمودند:
« در معراج صدایی را شنیدم که مرا ترساند ، جبرئیل به من گفت: ای محمد! آیا می شنوی؟ گفتم: آری. گفت: این سنگی بود که 70 سال پیش از لبه جهنم پرتاب شده بود هم اکنون رسید به قعر جهنم.پیامبر اکرم دیگر نخندید تا از دنیا رحلت کرد.
نویسنده: لیلا + اسراروادی السلام (پنجشنبه 1/9/1386 ساعت 10:0 صبح) افراد بسیاری از شاگردان آیة الله العظمی حاج میرزا علی آقا قاضی نقل کرده اند که ایشان بسیار در وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور می رفت و زیارتش سه چهار ساعت به طول می انجامید و در گوشه ای به حال سکوت می نشست ، شاگردها خسته شده ، بر می گشتند و با خود می گفتند استاد چه عواملی دارد که اینطور به حال سکوت می ماند و خسته نمی شود.
عالمی بود در تهران بسیار بزرگوار و متقی و حقا مرد خوبی بود نامش مرحوم مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد تقی آملی بود .ایشان در اخلاق و عرفان از شاگردان سلسله ی اول مرحوم قاضی بودند.
از قول ایشان نقل شد: من مدت ها می دیدم مرحوم قاضی دو سه ساعت در وادی السلام می نشیند ، با خودم می گفتم: انسان باید زیارت کند و برگردد و به قرائت فاتحه ای روح مردگان را شاد کند، کارهای لازم تر هم هست که باید به آنها پرداخت.
این اشکال در دل من بود اما به احدی ابراز نکردم حتی به صمیمی ترین رفیق خود ازشاگردان استاد.
مدتها گذشت و من هر روز برای استفاده از محضر استاد به خدمتش می رفتم تا آنکه از نجف اشرف عازم مراجعت به ایران شدم ولیکن در مصلحت بودن این سفر تردید داشتم ، این نیت هم در ذهن من بود و کسی از آن مطلع نبود.
شبی وقتی می خواستم بخوابم در آن اتاقی که بودم در تاقچه پایین پای من کتابهای علمی و دینی بود ، در وقت خواب طبعا پای من به سوی کتابها کشیده می شد. با خود گفتم برخیزم و جای خود را تغییر دهم یا لازم نیست؟ به ذهنم آمد که چون کتابها درست مقابل پای من نیست و بالاتر قرارگرفته این بی احترامی نیست و خوابیدم.
صبح که به محضر استاد مرحوم قاضی رفتم و سلام کردم فرمود: علیکم السلام ، صلاح نیست شما به ایران بروید و پا دراز کردن به سوی کتابها هم هتک احترام است. بی اختیار هول زذه گفتم: آقا شما از کجا فهمیدید؟
فرمود: از وادی السلام فهمیدم.
نویسنده: لیلا + آسانترین عذاب جهنمیان (سهشنبه 1/8/1386 ساعت 10:0 صبح) ماهیت برزخ
امام صادق فرمود: « شیعیان ما ، با شفاعت پیامبر و امامان معصوم در قیامت، همگی بهشتی اند ، اما سوگند به خدا ، از وضع و حالتان در برزخ خوف دارم » ( زیرا در برزخ دیگر شفاعت نیست ! )
پرسیدند: برزخ چیست !؟
فرمود: « از هنگام مرگ تا روز قیامت »
آسانترین عذاب جهنمیان
امام صادق (ع) می فرماید:
آسانترین عذاب در جهنم برای کسی است که یک جفت نعل از آتش به پایش می زنند که از شدت حرارت آن مغز سرش می جوشد و خیال می کند که در دوزخ ، عذاب هیچکس به شدت عذاب او نیست ، در حالی که عذاب او در جهنم از همه عذابها آسانتر و سبکتر است.
نویسنده: لیلا + بی رحمی به حیوان (پنجشنبه 5/7/1386 ساعت 10:0 صبح) در اسلام بی رحمی حتی نسبت به حیوانات نکوهش شده است. مسلمان حق ندارد حیوانی را بیازارد و یا حتی به آن ناسزا بگوید و از این رو پیامبر در حدیثی می فرماید :
« لَو غُفِرَ لَکُم ما تَأتونَ إلی البَهائم لَغُفِرَ لَکُم کَثیراً ، اگر ستمی که بر حیوانات می کنید بر شما بخشوده شود ، بسیاری از گناهان شما بخشوده شده است. »
با اینکه کشتن حیوانات حلال گوشت ، برای مصرف از نظر اسلام جایز است ، در عین حال ذبح آنها آدابی دارد که تا حد ممکن ، حیوان کمتر رنج ببیند.
یکی از آداب ذبح این است که نباید حیوان را در برابر چشم حیوانی مانند او ذبح کرد ، چنان که امام علی (ع) فرمود: گوسفند را نزد گوسفند و شتر را نزد شتر ذبح نکنید ، در حالی که به او می نگرد.
بنابراین سر بریدن بچه حیوانات نزد مادرشان به شدت نکوهیده و حاکی از نهایت سنگدلی و بی رحمی است و آثار ویرانگری بر زندگیِ انجام دهنده آن دارد.
یکی از شاگردان آقا سید محمدرضا کشفی نقل می کند: سلاخی نزد شیخ آمد و عرض کرد: بچه ام در حال مردن است ، چه کنم ؟
شیخ فرمود:
« بچه گاوی را جلوی مادرش سر بریده ای » !
سلاخ التماس کرد ، بلکه برای او کاری انجام دهد.
شیخ فرمود:
« نمی شود. می گوید: بچه ام را سر بریده ، بچه اش باید بمیرد »!
نویسنده: لیلا